loading...

نه ز پیشم برانیم ...نه کنارت نشانیم...به کجا می کشانیم...چه شود ختم کار من

مردم اینجا چقدر مهربانند! دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند. دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتن و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد ، پس کلاهم...

بازدید : 680
سه شنبه 8 ارديبهشت 1399 زمان : 22:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نه ز پیشم برانیم ...نه کنارت نشانیم...به کجا می کشانیم...چه شود ختم کار من

مردم اینجا چقدر مهربانند!

دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند.

دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتن و

چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و

دیدند هوا گرم شد ، پس کلاهم را برداشتند و

چون لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند و

چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم

محبت کردند و حسابم را رسیدند.

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم

نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز...

روزگار جالبی است

مرغمان تخم نمی‌گذارد ولی

هر روز گاومان میزاید!

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 5
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 11
  • بازدید کننده امروز : 12
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 10
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 106
  • بازدید ماه : 68
  • بازدید سال : 1067
  • بازدید کلی : 45433
  • کدهای اختصاصی